همیشه وقتی مجبورم برای کاری از خونه برم بیرون، تا رسیدن به مقصد و برگشت به خونه با خودم تکرار می کنم:《 از آدما متنفرم!》شاید به خاطر دوست داشتن بیش از حد محیط خونه این حرفارو می زنم، ولی نه... من واقعا از تعامل با آدما متنفرم..از اینکه هر روز تو مترو منتظر قطار باشم متنفرم. از اینکه هر روز تو ایستگاه صادقیه قیافه تکراری نگهبانی که داره مسیرا رو با حوصله به مسافرای خنگ توضیح میده بیزارم. حتی از اون دکه ای که دختر پسرا جلوش قهوه و کیک می خورنم بدم میاد..از خنده های الکی دوستام تو دانشگاه، از اینکه منم مجبورم به خاطر حفظ ظاهر اجتماعی قاطی این خل بازیشون بشم متنفرمممممماز اینکه یه چیزی به اسم روابط اجتماعی، ما رو مجبور به سر و کله زدن با آدما میکنه هم بدم میاد... از این دور باطل زندگی بدم میاد... از این ترس و ابهام و سردرگمی بدم میاد... بدم میاد... بدم میاد
برچسب:
نویسنده: ایلیا مرادی
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 22:44